ميرزا احمد ميرزا خداوردى

45

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

همين كه او را بر زمين رسانيد ، فورا قمهء خود را از كمر كشيده ، زد ؛ از پشت او يك وجب هم بر زمين رفت و باقيان هم هر دو سه نفر يكى [ را ] گرفتند كشتند . « 1 » فورا اسبهاى خودشان را سوار شدند فرار كردند به خانهء خودشان به قريهء خرختان . از آن روز مدت چهار سال به كار محال دشتوند دست نبرد و به هيچ وجه من‌الوجوه به امورات آنجا نپرداخت ، تا اينكه از دور [ و ] نزديك ، نويد و نوازش و خلعت و انعام روانه كرد و دل ريش‌سفيدان آنجا را به دست آورد ، چون كه در ايام اول ، يك راهى با بعضى از ايشان داشت ، آدمهاى محال دشتوند را بر خود مهمان كرد . شرط چنان شد كه مير عباس بيگ از راه غرور و خودشناسى به ميان ايشان نرود ، مگر كارى بزرگ واقع شده باشد ، بدون مصلحت سيد عباس بگ انجام‌پذير « 2 » نگردد و چندى هم به اين طور گذرانيد تا حق آنها را بر يكديگر داد ، چون كه كارها بدون مصلحت سيد عباس بگ انجام نمىدادند و همگى را با صوابديد او صورت مىيافت . پس سيد عباس بگ به هر دو طرف يك حرفى نمىگفت كه تا كارهايشان با خوبى بگذرد ؛ به اين طرف حرف عليحده « 3 » مىگفت و به آن طرف حرفى عليحده « 4 » كه چنان حرفى با يكديگر بغض بوده باشد . خلاصه درصدد آشوب انداختن بود و غرضش آنها را با يكديگر دشمن « 5 » كردن بود . پس چندان زمانى نكشيد آنها را با يكديگر بد و دشمن « 6 » ساخت و آنها از راه بغض و عداوت ، خودشان آمدند سيد عباس بيگ را برداشتند به ميان خودشان بردند و به مسند حكومت نشاندند . خلاصه سيد عباس بگ در محال دشتوند به حكومت مستولى گشت و محال سفيدشت حال‌التحرير 1882 در جورنال « 7 » پادشاه امپراطور اعظم افخم به اسم سفيدشت ثبت و مرقوم است ، اما اصل اسم آن محال اجارود است « 8 » و اسم اجارود را بر هم كردن و سفيدشت خطاب كردن

--> ( 1 ) . در نسخه « كوشتند » . ( 2 ) . در نسخه « پزير » . ( 3 ) . در نسخه « علاهده » . ( 4 ) . در نسخه « علاهده » . ( 5 ) . در نسخه « دوشمن » . ( 6 ) . در نسخه « دوشمن » . ( 7 ) . روزنامه . ( 8 ) . همانطور كه پيش‌تر اشاره شد ، سفيدشت و اجارود دو محل جداگانه بود كه ميرزا احمد دچار اشتباه شده و